السيد الطباطبائي
75
مجموعه رسائل ( فارسى )
و بر آن چند اشكال وارد است . اولًا : بطلان اشيا و حركات آنها موجب بطلان زمان مىشود و لذا تعبير چهارصد سال براى تقدير ، بىمعنا مىشود ، و ثانياً : فرض بطلان اشيا همراه فناى زمان اعاده و بازگرداندن و بىمعنا مىكند ، زيرا در ضرورت بطلان زمان و قطع اتصال و پيوند ميان آنچه اصل فرض شده و آنچه اعاده شده ، مفروض گشته است ، نسبت سابقيت و لاحقيت را بين آن دو منتفى مىسازد و براى اعاده معنايى باقى نمىگذارد . و آنچه مؤلف فرمود ، اولًا : موهوم بودن زمان اشكال را رفع نمىكند ، چون آن مستلزم بطلان هر تقدم و تأخر زمانى در عالم ، حتى قبل از نفخ صور است ، و التزام به چنين امرى ناممكن مىباشد و ثانياً : بطلان همه چيز جز افلاك را خبر مورد بحث و خبر بعدى نفى مىكند ، علاوه از آن ، دليل مورد استناد مؤلف در ثبوت وجود افلاك ، بر فرض تماميت آن دلالت مىكند به اين كه فلك همه جهان را در درون خود جا داده است . اما احتمال بطلان همه چيز جز يك فلك كه با آن اندازهگيرى ، صورت مىگيرد . با تكرار اشكال نخست ، زمان با حركت وضعى آن تقدير مىشود و با فرض انعدام و بطلان همه چيز جز فلك ، حركت وضعى بىمعنا خواهد بود . و اين مطلب روشنى مىباشد ، علاوه از آن كه فرضيه بطلميوس درباره افلاك ابطال شده . با اين همه ، كل مضامين حديث مردود نيست و براى بيان معناى دقيق آن ، مجالى واسع و محلى مناسب لازم است . « 1 » حديث شانزدهم ، نقل از نهجالبلاغه ، باز در زمينه افناى جهان به دست خداوند پس از ايجاد آن است . مجلسى تحت عنوان « تتميم » بحثهايى را پيرامون فنا و انعدام مطرح ساخته است .
--> ( 1 ) . همان ، ص 330 . .